وقتی که هیچ چیز جای خودش نیست.

فراموش نمی کنم ..

در یکی از پر هیاهو ترین روزهای دوران تحصیلاتم در دوره کارشناسی - آن زمان که من و چند نفر از هم ورودی هایم که مثل من سرشان داغ بود، انجمن را می گرداندیم -  در انجمن نشسته بودیم و گرم هماهنگی یکی از برنامه ها ی دانشجویی بودیم – گمان می کنم بزرگداشت روز درخت کاری بود – ورود پر سر و صدای یکی از دانشجویان سال آخری به دفترانجمن باعث شد که سرم را برگردانم ، بروشورهای  تبلیغاتی یکی از شرکت های عرضه کننده چای خارجی – نام تجاری و نشان چای را به خوبی به یاد دارم – را که به دست داشت در ذهنم ماند، آن سال ها بحث حمایت از تولید کنندگان داخلی زیاد مطرح بود وبه  یاد دارم که بعضی از کشاورزان بخصوص چای کاران شمالی بسیاری از محصولاتشان را – به دلیل کاهش تقاضا و نهایتا کاهش خرید کارخانه ها – حتی برداشت هم نکرده بودند. در نگاه اول گمان کردم این آقای محترم قصد تبلیغات جهت تحریم محصولات شرکت مذکور را دارد و می خواهد پیشنهاد حرکتی نمادین در جهت حمایت از تولید کننده داخلی و یا این دست حرکت های دانشجویی را بدهد. صحبتمان که تمام شد از یکی از دوستان جریان را پرسیدم و در کمال ناباوری شنیدم که آقای مهندس نمایندگی فروش محصول را گرفته اند و به دنبال همکار هم می گردند!

آن زمان خیلی نمی فهمیدم که چگونه است که کسی که رشته ی تخصصی اش زراعت یا  اصلاح نباتات است می تواند در آن اوضا و احوال چای خارجی بفروشد اما تعجبم وقتی چند برابر شد که شنیدم همان آقای تازه مهندس سال های دور،  پس از فراغت از تحصیل در یکی از پژوهشکده های کشور مشغول به کار شده است – فرایند استخدام را که همه می دانیم! – و خیلی هم فعال است آقای مهندس تازه گی ها  دم از کشاورزی پایدار و تولید ارقام پر بازده و این حرف ها می زنند و تند و تند همایش برگزار می کنند و مطلب می نویسند و … و البته احتمالا بعد از ظهر ها چای خارجی می فروشند نمی دانم شاید هم نارنگی لبنانی وارد  کنند !

چه دنیای کوچکی!